محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
957
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
بخشيدن غنيمت اندر ميان مسلمانان راستار است و نصرت كردن اهل بيت بر دشمنان ايشان . و پانزده هزار مرد با او بيعت كردند . و يوسف بن عمر هيچ آگاهى نداشت . پس زيد بن على به دشت بنى سالم آمد و اندر سراى معاوية بن [ اسحاق بن ] زيد بن الحارثه فرود آمد . و يك سال آنجا بود تا كار خويشتن محكم كرد . و سليمان بن سراقة البارقى به نزديك يوسف بن عمر شد و او را از اين حال آگاه كرد . يوسف گفت : چگونه دانستى تو اين خبر ؟ گفت : مرا اين حال معلوم شد و زيد نامه ها نوشت و خلقى بىاندازه او را بيعت كردند و او را وعدهء بيرون آمدن كردند . يوسف تافته شد ، و نامه نوشت به حكم بن الصّلت به كوفه ، و او از دست يوسف عامل بود آنجا ، و او را حذر نمود از زيد بن على . پس حكم بن الصلت كس فرستاد و سر راهها بگرفت . پس گروهى از راهبانان مردى را بگرفتند كه همى گذشت و او را گفتند : از كجايى ؟ گفت : از بلاد شام . گفتند : كجا خواهى رفتن ؟ گفت : به هيچ جاى . بجستندش ، چيزى نيافتند مگر عصايى . ايشان آن عصا بستدند و از اين پهلو بدان پهلو مىگردانيدند . پس لختى موم يافتند بر جايى [ 323 b ] از آن عصا نهاده . موم را بركندند ، سوراخى ديدند و اندر آن سوراخ نامه اى يافتند خرد نبشته و تنگ پيچيده . مرد را بگرفتند و به نزديك يوسف بن عمر بردند و آن حال بگفتند . يوسف نامه بستد و برخواند اندر او نبشته بود : بسم الله الرّحمن الرّحيم من زيد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن ابى طالب الى اهل الموصل و سائر بلاد الجزيرة ، السّلام عليكم ، امّا بعد فاتّقوا الله يا عباد الله الَّذى خلقكم و رزقكم و اليه مصيركم از آن خداى بترسيد اى بندگان خداى كه شما را بيافريد و روزىتان بداد و كارهاتان به دست او است و بازگشتن به دو ، بدانيد كه خداى سوگند ياد همى كند اندر سورة العصر كه مردمان به زيانكارند مگر آنان كه مؤمن شدند و كار نيك كردند و يك ديگر را وصيّت كردند به حقشناسى و شكيبايى . و محمّد مصطفى صلوات الله و سلامه عليه ، بخواند اهل كتاب را و دعوت كرد چنان كه خداى عزّ و جلّ فرمود ، * ( قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا الله وَلا نُشْرِكَ به شَيْئاً وَلا يَتَّخِذَ ) *